عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
59
رساله افيونيه ( فارسى )
30 ) منفعت ديگر ازالهء وجع قولنج است و اين منفعت اگرچه مقارن مضرّت بسيار است امّا چون شدّت وجع ، محلّل روح است و مهلك ، و بعض الشّرّ اهون من بعض ، جهت تسكين وجع هيچ چيز به اين نمىرسد ضرورت مىشود استعمال آن ، تا در زمان خفّت وجع ، مهلتى باشد در ساير معالجات ؛ جهت آنكه قوّت وجع گاه به آن « 1 » مىرسد كه نمىتوان به هيچ علاج پرداخت با آنكه جهت اصلاح مضرّت آن ، خلط به ادويهء مصلحه مىكنند چنانچه در فلونياى رومى است و گاه هست كه با سقمونيا در علاج قولنج خلط مىكنند و الطبيعه باذن خالقها تصرّف كلّ دواء الى ما ينتفع به و يوافقها . 31 ) منفعت ديگر علاج زحير « 2 » است و آن را در ريسمانى طلا مىكنند ( و قدرى از آن خالى مىگذارند و در مقعد شياف مىكنند ) « 3 » تا وقتى كه احتياج بر طرف شود ريسمان را مىكشند و بيرون مىآرند و خوردن نيز فايده مىدهد امّا در هر حالى كه هست احتياط ، مرعى بايد داشت . حكايت : در محلّى كه « 4 » روميان به تبريز آمدند رومىاى همسايهء ما واقع شد ، غلامى سفيد داشت ، او را اسهال و زحير بود و ما معالجات « 5 » كه مىدانستيم مىكرديم « 6 » و منتفع نمىشد « 7 » آخر روزى آمد كه ما در ديار خود علاجى مىكرديم كه به يك دم اين چنين مرضها را دفع مىكرد و اين زمان به خاطر ما رسيد كه اين غلام را به آن علاج كنيم ، صباح آمدند كه آن غلام نماند سبب ، آن بود كه به قدر جوز بويايى افيون شياف كرديم ، در شب از هم گذشت و سبب آن است كه اجماد و اخماد رطوبت و حرارت غريزى به حيثيّتى مىكند در وقت خلو امعا ، كه هيچ چيز نمىكند و گويند كه از خواصّ او است كه اگر بكوبند و حل كنند به سركه و يا شراب و در بينى خر سعوط كنند ( فرح او بسيار شود و ) « 8 » فرياد بسيار كند و اگر در مقعد خر طلا كنند ، آن فرياد ( و فرح ) « 9 » ساكن شود .
--> ( 1 ) . ل و آ : مرتبه ( 2 ) . ل : ذخير ( 3 ) . ل و آ ( 4 ) . ل : وقتى كه ( 5 ) . ل : به معالجتى ( 6 ) . ل : علاج مىكرديم ( 7 ) . ل و آ : و فى الجمله منتفع مىشد . ( 8 ) . ل و آ ( 9 ) . ل و آ